أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
574
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
كه ز مى ماه چهره گلگون كرد * ماه را دل ز رشك پرخون كرد 265 كه شاهنشه عادل دادگر * به عزم خراسان بود راهبر 322 كه شايد چو اسبش ز ميدان برد * تواند كزين بزمگه جان برد 136 كه شها گر دهى به جان زنهار * عرض حاليست گوش با من دار 300 كه شه را چو از عدل دارد اثر * دهد دست ، هر لحظه فتح دگر 230 كه شه را در آفاق پايندهدار * به نور عبادت دلش زنده دار 271 كه شه وارث دين پيغمبرست * مقام عدو برتر از خيبرست 219 كه شيرانشه افتد چو در دست ما * سر تختگيران شود پست ما 124 كه شيرى ز مغرب شود در كمين * خورد طعمه از ببر مشرق زمين 344 كه عقلش كه هر ساعت افزون بود * گشايد اگر قلعه گردون بود 150 كه فارغ بود خاطرم زين هوس * كه يابد بر اين همّتم دسترس 181 كه كردند از غايت كين خويش * خلاف ترا دين و آيين خويش 153 كه گر سيماب باريدى چو باران * ستادى بر سنين نيزهداران 398 كه گر لطف ايزد كند همدمى * ز معنى نباشد هنوزم كمى 72 كه گويند از بعد صد قرن باز * كه مائيم از تيغ شه سرفراز 254 كه گيرد جهان را به صد اضطراب * وزو برنگيرد به يك جو حساب 364 كه لشكر درآيند يكسر به راه * به همراهى خبرت و انتباه 129 كه ما دست صولت ازو دركشيم * عنان غزا سوى ديگر كشيم 125 كه مرد آنجا به مردى سرفرازد * كه دشمن هم تواند دست يازد 121 كه مقصود ما زين حكايت تمام * همين ملك و دين را بود انتظام 88 كه مىكرد پيكان و تير خدنگ * در آن جنگ كار ابَابيل و سنگ 134 كه نافذ شد از اوج اقبال و جاه * دگر باره حكم شه دينپناه 89 كه ناگه چو در بيشه افتد شرر * در آن بيشه نى خشك ماند نه تر 101 كه نى از چوب گز آزرده قدش * نه از سوزن خراشى ديده خدش 216 كه وحشى نديدى در آن رستخيز * بجز كهكشان هيچ راه گريز 182